لغت نامه دهخدا
مستمد. [ م ُ ت َ م ِدد ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استمداد. یاری خواهنده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || مرکب برگیرنده از دوات. ( از اقرب الموارد ). رجوع به استمداد شود.
مستمد. [ م ُ ت َ م ِدد ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استمداد. یاری خواهنده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || مرکب برگیرنده از دوات. ( از اقرب الموارد ). رجوع به استمداد شود.
(مُ تَ مِ دّ ) [ ع. ] (اِفا. ) یاری خواهنده، استمداد کننده.
استمدادکننده، مددخواهنده.
( اسم ) استمداد کننده یاری خواهنده جمع: مستمدین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیمشب میزد سحوری را به جد گفت او را قایلی کای مستمد
💡 پیر طریقت گفت: الهی آنچه ناخواسته یافتنی است، خواهنده بدان کیست؟ و آنچه از پاداش برتر است سؤال در جنب آن چیست؟ پس هر چه از باران منت است بهار آن دمی است، و هر چه از تعرض و سؤال است از رهی مستمدّیست، الهی دانش و کوشش محنت آدمیست، و بهره هر یکی از تو بسزا کرد ازلیست.
💡 ناصح او شاد و کامکار و عزیز است حاسد او زار و مستمد و حزین است
💡 بود کلک من از بحر حقیقت مستمد جامی منه گو معترض انگشت بر حرف مجاز من
💡 به کارخانه تقدیر مستمد از تست به حل و عقل مقاصد مدبرات امور