مستقبح
مترادفها
ناپسند، زشت، ناپسندیده، مکروه
متضادها
مستحسن، پسندیده، خوشایند
لغت نامه دهخدا
مستقبح. [ م ُ ت َ ب ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استقباح. زشت و قبیح شمرنده. قبیح بیننده. ضدمستحسن. ( از اقرب الموارد ). رجوع به استقباح شود.
مستقبح. [ م ُ ت َ ب َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از استقباح. زشت و قبیح شمرده شده. زشت دیده شده. ضد مستحسن. ( از اقرب الموارد ). زشت و بد. ( آنندراج ). زشت داشته. قبیح: یکی بر سر راهی مست خفته بود... عابدی در وی گذر کرد و در حالت مستقبح او نظر. ( سعدی ).
- مستقبح الذکر؛ که ذکر آن قبیح باشد. که یادآوری آن زشت باشد.
فرهنگ معین
(مُ تَ بَ ) [ ع. ] (اِمف. ) زشت شمرده، قبیح دانسته.
فرهنگ عمید
زشت شمرده شده، چیزی که به نظر زشت آمده، زشت وناپسند.
فرهنگ فارسی
زشت شمرده شده، چیزی که به نظرزشت آمده، زشت وناپسند
( اسم ) زشت شمرنده قبیح داننده جمع: مستقبحین.
زشت و قبیح شمرده شده
ویکی واژه
زشت شمرده، قبیح دانسته.
جمله سازی با مستقبح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالت مستقبح او نظر کرد.
💡 در مباحث فلسفی و اصولی، برخی از اعمال بر اساس ویژگیهای ذاتی آنها به عنوان اموری مستقبح و ناپسند از نظر عقل شناخته میشوند.
💡 رفتارهای ناشی از بیعدالتی و ظلم در جوامع انسانی، از دیدگاه اخلاق و عقل، اموری مستقبح و غیرقابل قبول تلقی میشوند.
💡 تحلیلگران حقوقی معتقدند که برخی از اقدامات غیرقانونی، علاوه بر جنبه جرمانگاری، از نظر وجدان عمومی نیز اموری مستقبح و ناپسند هستند.