مستعیر. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استعارة. عاریت خواهنده. ( غیاث ) ( اقرب الموارد ). عاریت خواه. عاریت کننده. بعاریت خواهنده:
او چراغ خویش برباید که تا
تو بدانی مستعیری ای فتی.مولوی ( مثنوی ).رجوع به استعارة شود.
- مستعیرالحُسن؛ نام مرغی است. ( منتهی الارب ). || منفرد و تنهاشده. ( اقرب الموارد ). || آنچه به خلقت شبیه گورخر باشد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
(مُ تَ ) [ ع. ] (اِفا. ) عاریت خواه، کسی که چیزی را به عاریت گیرد.
به عاریت خواهنده، عاریت گیرنده.
( اسم ) آنکه چیزی بعاریت گیرد عاریت خواه جمع: مستعیرین.
رجوع شود به:عاریه
[ویکی فقه] به عاریه گیرنده و عاریه خواهنده مستعیر گویند.
جابری عربلو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی، ص۱۵۹.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او چراغ خویش برباید که تا تو بدانی مستعیری نیفتا
💡 فمستعیر السیف ایضا غارم اذ هو بالتسبیب مثل المحرم
💡 اصطناع بحر و کان از ابر دستش مستعار ارتفاع آسمان از آستانش مستعیر
💡 با من بنیک و بد دوسه روزی دگر بساز کین جای عاریت بنماند بمستعیر
💡 سرو از عقیق باشد، کوه از عقار باشد این مستعیر باشد، آن مستعار باشد