مستصحب صفت فاعلی و واژهای عربی است که از مصدر استصحاب مشتق شده است. بر پایهٔ تعریف فرهنگ لغت غیاثاللغات، این واژه به معنای صحبتدارنده یا همصحبتدار است و به کسی اطلاق میشود که دیگری را در همراهی و مصاحبت خود نگاه داشته باشد. در کاربرد ادبی و تاریخی، این واژه بیانگر رابطهای انسانی و اخلاقی است که در آن، فردی دیگری را به عنوان همراه و همنشین میپذیرد و در سفر یا زندگی، پیمان مصاحبت را با او حفظ میکند. این مفهوم فراتر از همراهی صرفاً فیزیکی است و گاه بار معنویِ حمایت، وفاداری و همدلی را نیز دربر میگیرد. با توجه به تحولات زبان فارسی، واژهٔ مستصحب امروزه کمتر در گفتار روزمره به کار میرود، اما در متون کهن، اسناد تاریخی و پژوهشهای ادبی به عنوان مفهومی ارزشمند، جایگاه خود را حفظ کرده است. درک دقیق این اصطلاح، نیازمند توجه به بافت فرهنگی و زبانی دورهای است که در آن به کار رفته است.
مستصحب
لغت نامه دهخدا
مستصحب. [ م ُ ت َ ح ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استصحاب. صحبت دارنده. ( غیاث ). رجوع به استصحاب شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ حِ ) [ ع. ] ۱ - (اِفا. ) یار گیرنده، همدم خواهنده. ۲ - (ص. ) یار، یاور. ۳ - همراه دارنده.
فرهنگ عمید
همراه، یار، ملازم.
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) یارگیرنده همدم خواهنده. ۲ - ( صفت ) یار یاور. ۳- همراه دارنده: جلم. آن اجزا باسایرکتب نفیس که پیوسته مستصحب آن بودی ضایع شده بود.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] موضوع یا حکم شرعیِ استصحاب شده را گویند.
مستصحب، عبارت است از حکم شرعی یا موضوعی که دارای حکم شرعی است؛ به بیان دیگر، هر آن چه که در سابق، به یقین، وجود داشته و در زمان لاحق در آن شک شده و درباره آن استصحاب (حکم به بقای یقین سابق) جاری می گردد، مستصحب نامیده می شود، مانند: وجوب نماز جمعه (حکم) در استصحاب وجوب نماز جمعه در زمان غیبت، و یا حیات زید (موضوع) در استصحاب حیات زید، آن گاه که در بقای او شک می شود.
اقسام آن
استصحاب به اعتبار مستصحب، اقسامی دارد:۱. استصحاب وجودی؛ ۲. استصحاب عدمی؛ ۳. استصحاب حکمی؛ ۴. استصحاب موضوعی؛ ۵. استصحاب حکم تکلیفی؛ ۶. استصحاب حکم وضعی؛ ۷. استصحاب حکم تعلیقی؛ ۸. استصحاب حکم تنجیزی؛ ۹. استصحاب کلی؛ ۱۰. استصحاب جزئی؛ ۱۱. استصحاب مثبت؛ ۱۲. استصحاب غیر مثبت.
ویکی واژه
یار گیرنده، همدم خواهنده.
یار، یاور.
همراه دارنده.
جمله سازی با مستصحب
💡 همچو من که بر هوا راکب شدم در شب معراج مستصحب شدم