مسبار
مترادفها
کاوشگر، جستجوگر
لغت نامه دهخدا
مسبار. [ م ِ ] ( ع اِ ) میل جراحت. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ). میلی که عمق زخم را بدان معلوم کنند. ( اقرب الموارد ). میل که به جراحت فرو برند تا عمق آن معلوم کنند. مِسْبَر. فتیله جراحت. ( زمخشری ). محجاج. محرف. محراف. تک یاب. قاثاطیر. || کسی که عمق جراحت را تعیین می کند. ج، مسابیر. ( اقرب الموارد ). || قلم و مداد که بدان نویسند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
میل جراحی.
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱- آلتی که بدان غور و ژرفای محلی را اندازه گیرند: و بمسبار استقصاغور محاسن و مقابح همه بشناختم. ۲ - میل جراحت.
جمله سازی با مسبار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیغ و مسبار و میل و نشتر خواست عرض و طولش بدید از چپ و راست