مزح

لغت نامه دهخدا

مزح. [ م َ ] ( ع مص ) مزاح کردن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). لاغ کردن. ظرافت کردن. خوش طبعی. ممازحة.لعب. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || ( اِ ) خوشه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سنبل الطیب و سنبل هندی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (مص ل. ) شوخی کردن.

فرهنگ عمید

شوخی کردن، شوخی، مزاح.

ویکی واژه

شوخی کردن.

جمله سازی با مزح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غرض از این همه تذکار و تکرار آنست تا یاران صورت این اعتذار بدانند وسورت این موانع برخوانند و نیز در اثنای این مکتوب چند قطعه معروف است و از مصرعهای او مزحوف است.

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز