مزبق

لغت نامه دهخدا

مزبق. [ م ُ زَب ْ ب َ ]( ع ص ) مطلی به جیوه. سیم مزبق، نقره اندوده به جیوه. مزأبق. رجوع به مزأبق شود. || مجازاًآدم ریاکار و دورو. ( یادداشت لغت نامه ):
رفت و رنگ زمانه پیش آورد
تا کشد خواجه مزبق را.خاقانی.

فرهنگ معین

(مُ زَ بَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) زیبق اندوده، جیوه مالیده.

ویکی واژه

زیبق اندوده، جیوه مالیده.

جمله سازی با مزبق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وجه هفتم: از غفلت و شهوت خیزد نه از جهل و این اباحت گروهی است که ایشان از این شبهتهای گذشته خود هیچ شنیده نباشند، ولکن گروهی را بیند که ایشان بر راه اباحت می روند و فساد می کنند و سخن مزبق همی گویند و دعوی تصرف و ولایت می کنند و جامه ایشان می دارند وی را نیز این به طبع خوش آید که بر طبع وی شهوت و بطالت غالب بود و رضا ندهد بر آن که فساد کند و نگوید که مرا از این عقوبتی خواهد بود که آن گاه آن فساد بر وی تلخ شود، بلکه گوید این خود فساد نیست که این تهمت و این حدیث است ونه تهمت را معنی داند و نه این حدیث را این مردی باشد غافل پرشهوت و شیطان در وی کام یافته و به سخن به اصلاح نباید که شبهت وی نه از سخن افتاده است.

💡 رفت و رنگ زمانه پیش آورد تا کشد خواجهٔ مزبق را

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز