لغت نامه دهخدا
مرگبار. [ م َ ] ( نف مرکب ) مرگ بارنده. آورنده مرگ. آنچه تولید مرگ کند. آنچه موجب مرگ شود.
مرگبار. [ م َ ] ( نف مرکب ) مرگ بارنده. آورنده مرگ. آنچه تولید مرگ کند. آنچه موجب مرگ شود.
( ~. ) [ انگ. ] (ص. ) پدید آورندة مرگ، معمولاً برای عده ای زیاد.
( صفت ) ۱ - آنچه تولید مرگ کند مهلک. ۲- مدهش دهشت آور: سکوت مرگباری بر اطاق حکمفرما شد.
پدید آورندة مرگ، معمولاً برای عدهای زیاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حادثه هیلزبورو مرگبارترین حادثه ورزشگاهی در بریتانیا و یکی از بدترین حوادث فوتبالی در تاریخ است.
💡 او با گربهای به نام بلیز در آینده زندگی میکرد تا اینکه موجودی مرگبار به نام ابلیس تمام دنیایش را نابود میکند و به گذشته بر میگردد. سیلور با بلیز هم به گذشته بر میگردند تا ابلیس را نابود کنند. در بازگشتشان با مفلیس مواجه میشوند و مفلیس گولشان میزند و میگوید سونیک ابلیس است. پس آنها با سونیک میجنگند ولی بعد متوجه فریب مفلیس میشوند و با سونیک دوست میشوند.
💡 در روز ۲۶ ژانویه ۲۰۱۸ در اثر آتشسوزی در بیمارستان سیونگ در شهر میریانگ کره جنوبی ۳۹ تن کشته و ۱۵۳ تن مجروح شدند. این حادثه مرگبار آتشسوزی در یک دهه اخیر در کره جنوبی بودهاست. در میان کشتهشدگان یک پزشک، یک پرستار و یک دستیار پرستار بودهاند. ۳۰ تن از قربانیان بیش از ۷۰ سال سن داشتهاند.
💡 در این حادثه ۴۰ نفر کشته و ۳۴ نفر دیگر هم زخمی شدند که ده نفر از آنها دچار معلولیت شدید از جمله قطع اندام و قطع پاها شدند، که آن را به مرگبارترین حادثهٔ کشتار جمعی تاریخ ژاپن پس از جنگ جهانی دوم تبدیل میکند.
💡 او با بازی در فیلم جذابیت مرگبار (۱۹۸۷) نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل شد.