مرمد

لغت نامه دهخدا

مرمد. [ م ُ م َ / م ُ م َدد ] ( ع ص ) رجل مرمد؛ مرد بیمار چشم. ( منتهی الارب ).رمد کرده شده. ( غیاث ). آنکه در چشم او رمد باشد. ( از اقرب الموارد ). أرمد. مبتلا به رمد. دردگین چشم.
- نامرمد؛ مقابل مرمد:
مادِح خورشید مداح خود است
که دو چشمم روشن و نامرمد است.مولوی.
مرمد. [ م ُ رَم ْ م َ ]( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر ترمید. رجوع به ترمید شود. بریان کرده در خاکستر گرم. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || خاکسترآلود. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(مُ مَ ) [ ع. ] (ص. ) کسی که چشم درد دارد.

فرهنگ عمید

کسی که چشمش درد می کند.

فرهنگ فارسی

( اسم و صفت ) ۱- چشم دردناک مقابل نامردمد: مادح خورشید مداح خود است که دو چشمم روشن و نامرمد است ( مثنوی ) ۲ - کسی که بدرد چشم مبتلاست.
بریان کرده در خاکستر گرم

ویکی واژه

کسی که چشم درد دارد.

جمله سازی با مرمد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رغم حسودان دین کوری دیو لعین کحل دل و دیده در چشم مرمد رسید

💡 تو گوئی اینکه نداریم چشم و گر داریم هم از سلاق و سبل مرمدست و نابیناست

💡 در پیش آفتاب به بینائی نتوان گشود دیده مرمد را

💡 « مادح خورشید مداح خود است که دو چشمم روشن و نامرمد است

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز