مرزیدن

لغت نامه دهخدا

مرزیدن. [ م َ دَ ] ( مص ) لحنی در ورزیدن. مشت و مال دادن چنانکه خمیر را. مالیدن. مالش دادن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به مُرز و نیز رجوع به مَرزه به معنی ماله شود.
مرزیدن. [ م ُ دَ ] ( مص ) نزدیکی کردن. مقارنه یافتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به مُرز شود.

فرهنگ معین

(مَ یا مُ رَ ) (مص ل. ) جماع کردن.

ویکی واژه

جماع کردن.

جمله سازی با مرزیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عبد اللَّه مبارک گفت: بمشعر حرام رسیدم، خوابی عظیم بر من غالب شد، فریشته‌ای را دیدم که گفت: ای عبد اللَّه سیصد هزار خلق در موسم‌اند، و حج یک کس پذیرفتند. گفتار بر دلم صعب آمد این سخن. دلتنگ و اندوهگن شدم. هاتفی آواز داد که: ای عبد اللَّه دلتنگ مشو که دیگران را جمله بطفیل وی بیامرزیدند تا بدانی که برکت جمع عظیم است، آخر یک صاحب دولت برآید در میان جمع که کیمیاء هدایت بود، همه را برنگ خود کند.

💡 زُبَیْده را بخواب دیدند گفتند خدای با تو چه کرد گفت مرا بیامرزید، گفتند بدان نفقه بسیار که اندر راه مکّه کردی، گفت نه گفت مزد آن همه باز خداوندان مال دادند ولیکن مرا بنیّت نیکو بیامرزیدند.

بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز