مرتقب

لغت نامه دهخدا

مرتقب. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) بالا برآینده. ( از آنندراج ). نعت فاعلی است از ارتقاب. رجوع به ارتقاب شود. || دیده بانی کننده. ( آنندراج ). نگاهبان. محافظ. پاسبان. مراقب. چشم دارنده. ( ناظم الاطباء ). که نظر بر چیزی گمارد و مترصد باشد. ( از متن اللغة ).

فرهنگ معین

(مُ تَ قِ ) [ ع. ] (اِفا. ) دیده بان، چشم به راه.

فرهنگ عمید

محافظ و نگهبان، مراقب، چشم دارنده.

جمله سازی با مرتقب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و قیل: محلّه رفع تقدیره، و من هو کاذب فیعلم کذبه و یذوق و بال امره وَ ارْتَقِبُوا ای انتظروا ما وعدتکم من العذاب إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ ای منتظر لکم العذاب فی الدّنیا و قیل: انّی مرتقب الرّحمة من اللَّه.

💡 در پی هر منوری هست یقین منوری در پی هر زمینیی مرتقب سماییی

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز