مدن. [ م ُ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ مدینه. رجوع به مدینه شود.
- سیاست مدن؛ دانش ملک راندن. ( یادداشت مؤلف ).
مدن. [ م ُ ] ( ع اِ ) مُدُن. ج ِ مدینه. رجوع به مُدُن و مدینه شود.
مدن. [ م ُ نِن ْ ] ( ع ص ) ( از «د ن و» ) مُدنی. مُدْنیة: ناقةٌ مُدْن؛ ماده شتری که نتاج آن قریب شده باشد. ( منتهی الارب ) ( از متن اللغة ).
مدن. [ م ُ دِن ن ] ( ع ص ) اقامت نماینده. ( آنندراج ). ساکن شونده. ( ناظم الاطباء ). نعت فاعلی است از ادنان. رجوع به ادنان شود.
(مُ دُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مدینه، شهرها.
= مدینه
شهری است در ایتالیا واقع در ایالت امیلی دارای ۱۸٠/٠٠٠ تن سکنه. در این شهر دانشگاه و کلیساهای قدیمی وجود دارد. کشاورزی و صنایع اتومبیل سازی و کفش دوزی آن معروف و مهم است.
جمع مدینه
( اسم ) جمع مدینه شهرها.
اقامت نماینده
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲۷(بار)
جِ مدینه؛ شهرها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سه روزه بر شهر بازآمدند به دیدار او با نیاز آمدند
💡 چنین داد پاسخ که از مرد و زن پدید آمدند آن همه تن به تن
💡 آمد گه برآمدن آفتاب تو تا کی ز بام صبح برآید ز کوهسار