مدتی

لغت نامه دهخدا

مدتی. [ م ُدْ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به مدت. که مدت دارد. مهلتی. به مدت. مقابل نقدی.

فرهنگ فارسی

مهلتی

جمله سازی با مدتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیک قصد صاحب غرض مدتی فتادم بکنجی درون ناتوان

💡 هیچ‌ گفتی‌ کهینه چاکر من مدتی شدکه غایب از نظرست

💡 مدتی شد که فارغ امده ام از امید و نعیم و بیم و عقاب

💡 دیده آ بر دیگران نوحه‌گری مدتی بنشین و بر خود می‌گری

💡 هر که او فانی شود باقی شود مدتی رندی کند ساقی شود

💡 مدتی شد که مبتلای توایم تو شهنشاه و ما گدای توایم