مخاوف

لغت نامه دهخدا

مخاوف. [ م َ وِ ] ( ع اِ ) ج ِ مخوف. ( دهار ). جاهای خوف. ( غیاث ). جای های ترسناک و هولناک. ( ناظم الاطباء ): والحق راه آن دراز و بی پایان یافتم، سراسر مخاوف و مضایق، آنگاه نه راهبر معین و نه سالار پیدا. ( کلیله و دمنه ایضاً ص 48 ). چه هر که بر قوت ذات و زور نفس اعتماد کند لاشک در مخاوف و مضایق افتد. ( کلیله و دمنه ایضاً ص 300 ). از آن مخاوف و تنائف بیرون افتادند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ شعار ص 336 ). موسم تقاطر اقطار و تکاثر امطار بود و راهی دراز و مخاوف بسیار در پیش. ( ترجمه تاریخ یمینی ). عرصه عریض ممالک امن از جمله مخاوف و مهالک مضبوط و مرتب بر قانونی. ( رشیدی ).

فرهنگ معین

(مَ وِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مخوف، چیزهایی که ایجاد بیم و هراس کند.

فرهنگ عمید

= مخوف

فرهنگ فارسی

چیزهائی که باعث ترس وخوف بشود، جمع مخوف
( اسم ) جمع مخوف: ۱ - اموری که موجب بیم و ترس شود. ۲ - جایهای ترسناک. ۳ - مترسهایی که درکشت زارها بر پا کنند.

ویکی واژه

جِ مخوف؛ چیزهایی که ایجاد بیم و هراس کند.

جمله سازی با مخاوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و این صفتی است خبیث در دل، و صاحب آن در نظرها خوار و بی مقدار، و لازم آن، ذلت و عدم مهابت، و کناره جستن از کارهای بزرگ و امور عالیه، و مسامحه در امر به معروف و نهی از منکر، و اضطراب و تزلزل به اندک چیزی از بلاها و مخاوف است.

💡 ایزدت باد حافظ و ناصر در میان مخاوف و اخطار

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز