لغت نامه دهخدا
محنت کشیدن. [ م ِ ن َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) به رنج بودن. سختی کشیدن. تحمل درد و اندوه و غم کردن: بیچاره متحیر بماند و روزی دو بلا و محنت کشید. ( گلستان ).
محنت کشیدن. [ م ِ ن َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) به رنج بودن. سختی کشیدن. تحمل درد و اندوه و غم کردن: بیچاره متحیر بماند و روزی دو بلا و محنت کشید. ( گلستان ).
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) رنج بردن، زحمت کشیدن.
( مصدر ) تحمل رنج و مشقت کردن.
رنج بردن، زحمت کشیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از چندان پریشانی و محنت کشیدن رنج ناکامی و غربت
💡 محنت کشیدن خوش بود لیک از برای یار بود بی عاقبت باشد که رنج از بهر دنیا می برد
💡 خواهرش زینب ز هجرش گشت با اندوه جفت با وجود آنکه در محنت کشیدن بود طاق