محتوم
مترادفها
قطعی، حتمی، مسلم
متضادها
مشکوک، احتمالی
لغت نامه دهخدا
محتوم. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از حتم. ثابت و استوار. || فرموده شده. || واجب و ناگزیر. ( ناظم الاطباء ). واجب کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). قطعی. بایا. مکتوب. مقدر:
آن انائی بر تو ای سگ شوم بود
در حق ما دولت محتوم بود.مولوی ( مثنوی، دفتر پنجم ص 348 ).- اجل محتوم؛ اجل نوشته. وقت مقدر.
- قضای محتوم؛ قضای نوشته: علی نهایةالامد المعلوم و بلوغةالاجل المحتوم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 300 ).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) حتمی، ناگزیر.
فرهنگ عمید
۱. حتمی.
۲. ثابت و استوار.
فرهنگ فارسی
واجب کرده شده، ثابت واستوار
( اسم ) واجب کرده شده حتم کرده واجب لازم.
جمله سازی با محتوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اصبر علی القدر المحتوم و ارض به و ان اتاک بمالا تشتهی القدر
💡 آن انایی بر تو ای سگ شوم بود در حق ما دولت محتوم بود
💡 چو خواهد گشت واقع امر محتوم چه در غربت چه در مأوی و منشا
💡 مکن اندیشه بیهوده ز نیک و بد کار که بد و نیک جهان هست یکایک محتوم
💡 قضای مبرم آوردشان بمکمن مرگ بلای محتوم افکندشان بدام خطر
💡 هر یک شده از قضای محتوم در حلقه ی طاعت تو منظوم
💡 با توجه به روند فزاینده تغییرات اقلیمی در جهان، وقوع بحرانهای زیستمحیطی بزرگ در آیندهای نزدیک، امری بسیار محتوم و غیرقابل اجتناب به نظر میرسد.
💡 اگر تلاشهای بینالمللی برای کاهش تولید گازهای گلخانهای جدی گرفته نشود، پیامدهای مخرب آن برای نسلهای آینده کاملاً محتوم و قطعی خواهد بود.
💡 شکست این پروژه بزرگ اقتصادی به دلیل مدیریت ضعیف و عدم برنامهریزی دقیق، نتیجهای محتوم بود که هیچکس نمیتوانست از آن جلوگیری کند.