فرهنگ معین
(مُ تَ وَ ضّ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - جای وضو گرفتن. ۲ - مستراح، مبال.
(مُ تَ وَ ضّ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - جای وضو گرفتن. ۲ - مستراح، مبال.
۱. جای وضو گرفتن.
۲. [مجاز] = مستراح
جای وضوگرفتن، وکنایه ازمبال، جایی
( اسم ) ۱ - جای وضو گرفتن: بر دیوار جنوبی ( مسجد ) دری است و آنجا متوضا است. ۲ - مستراح مبال.
جای وضو گرفتن.
مستراح، مبال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در میان سخن روزی بر زبان شیخ ما رفته است کی روزی ما میگفتیم که علم و عمل و مراقبت حاصل آمد، غیبتی میباید ازین. در نگریستیم، این معنی در هیچ چیز نیافتیم، مگر در خدمت درویشان، کی اِذا اَرادَ اللّه بَعَبْدٍ خَیراً دَلَّهُ عَلی ذُلِّ نَفْسِهِ. پس بخدمت درویشان مشغول شدیم و جایگاه نشست و مبرز و متوضای ایشان پاک میداشتیم چون مدتی برین مواظبت کردیم و این ملکه گشت، از جهت درویشان بسؤال مشغول شدیم کی هیچ سختتر ازین ندیدیم بر نفس. هر که ما را میدید بابتدا یک دینار میداد، چون مدتی برآمد کمتر شد تا بدانگی باز آمد، و فروتر میآمد تا بیک میویز و یک جوز باز آمد تا چنان شد کی این قدر نیز نمیدادند. پس روزی جمعی بودند و هیچ گشاده نمیشد، ما دستار کی در سر داشتیم در راه ایشان نهادیم و بعد از آن کفش فروختیم، پس آستر جبه پس اَوْره. پدر ما روزی ما را بدید سر برهنه و تن برهنه، او را طاقت برسید، گفت ای پسر آخر این را چه گویند؟ گفتم: این را تو مدان میهنکی گویند.
💡 سبحهاش نور و مصلاش ردای رحمان لجهٔ بحر ظهورش متوضا بینند