لغت نامه دهخدا
متقوم. [ م ُ ت َ ق َوْ وِ ] ( ع ص ) قیمت شده. ( ناظم الاطباء ). || قیمتی و گرانبها. ( از فرهنگ فارسی معین ): تا این غایت [ قریب ] به صد هزار دینار املاک نفیس و اسباب متقوم از دیهای معظم و مزارع مغل و باغهای پرنعمت و... بمجرد شبهتی که در نقل ملک بازنمودند به مدعیان [ آن ] باز فرموده است. ( المعجم چ دانشگاه ص 15 ). || استوار شده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ). || اصلاح کرده شده. ( ناظم الاطباء ).