متعرض. [ م ُ ت َ ع َرْ رِ ] ( ع ص ) اقامت نماینده به جائی. ( آنندراج ). متمکن و ساکن و مقیم. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تعرض شود. || پیش آینده و سائل. ( آنندراج ) ( غیاث ). پیش آینده و درپی شونده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). پیش آینده و طلب کننده. ( از اقرب الموارد ): گفتم عمل پادشاه ای برادر دو طرف دارد امید و بیم یعنی امیدنان و بیم جان و خلاف رای خردمندان باشد بدان امید متعرض این بیم شدن. ( گلستان، کلیات چ مظاهر مصفا ص 22 ). || مخالف و مزاحم و مانع و آن که سبب می شود زحمت و اذیت را و مانع از پیشرفت کار می گردد. ( ناظم الاطباء ): این مرد راکه دعوی پیغامبری می کند، هیچ متعرض مباش. ( مجمل التواریخ و القصص، ص 252 ). متعرضان مملکت و متمردان دولت سر در گریبان عزلت کشیدند. ( سندبادنامه ص 9 ). و رجوع به تعرض شود.
(مُ تَ عَ رِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - اقدام کننده به کاری. ۲ - اعتراض کننده.
۱. کسی که به دیگری اعتراض می کند، اعتراض کننده.
۲. یادآوری کننده، متذکر.
۳. کسی که موجب آزار دیگری است، مزاحم.
۴. [قدیمی] کسی که بخواهد جایی را اشغال کند، حمله کننده.
۵. [قدیمی] خواهان.
تعرض کننده، کسی که بدیگری اعتراض یادست درازی بکند، و آنکه بامری بپردازد
( اسم ) ۱ - کسی که کاری بدست خود گیرد. ۲ - آنکه طلب چیزی کند. ۳ - اعتراض کننده. ۴ - مزاحم: و این مرد را که دعوی پیغامبری می کند هیچ متعرض مباش. ۵ - متذکر جمع: متعرضین.
اقدام کننده به کا
اعتراض کننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس طریق صحیح آن است که همه کس اصل ایمان و عقاید خود را از صاحب وحی اخذ کند و باطن خود را از صفات ذمیمه و اخلاق خبیثه پاک سازد و به اعمال صالحه و طاعات مشغول گردد و متعرض تفکر در آنچه از طاقت او بیرون است نگردد، تا الطاف ربانیه او را دریابد.
💡 هرگاه ابن هرمه را مست نزد تو آورند، وی را هشتاد تازیانه زن، و آورنده اش را صد تازیانه از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها می رفت و کسی متعرضش نمی شد.
💡 متعرض شوید آنها را قابل آن کنید جانها را
💡 و گفت: قرب زایل شدن جمله متعرضات است.