متشکل
مترادفها
تشکیلشده، ساختهشده، گردآمده
متضادها
متلاشی، پراکنده، بینظم
لغت نامه دهخدا
متشکل. [ م ُ ت َ ش َک ْ ک ِ ] ( ع ص ) صورت گیرنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تشکل شود.
متشکل. [ م ُ ت َ ش َک ْ ک َ ] ( ع ص ) انگور به پختن در آمده و رسیده شده بعض آن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). انگور نیم رسیده. ( ناظم الاطباء ). || صورت گرفته و ساخته شده و حاصل شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به ماده قبل شود. || مأخوذ از تازی، تغییر صورت داده و خوشگل شده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
فرهنگ معین
(مُ تَ شَ کِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ساخته شده، صورت گرفته.
فرهنگ عمید
۱. شکل گرفته، تشکیل شده.
۲. [قدیمی] آنچه به شکل و صورت مخصوص درآمده باشد، شکل پذیر.
فرهنگ فارسی
شکل پذیر، آنچه بشکل وصورت مخصوص در آمده باشد
( اسم ) صورت گیرنده شکل پذیر.
جمله سازی با متشکل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 متشکل از بخشهای خصوصی و نهادهای اقتصادی است.
💡 اتحادیه گمرکی اوراسیا یک اتحادیه گمرکی متشکل از کشورهای عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا است.