متجمل

لغت نامه دهخدا

متجمل. [ م ُ ت َ ج َم ْ م ِ ] ( ع ص ) زینت داده و آراسته. ( آنندراج ). باتجمل. ( یاد داشت بخط مرحوم دهخدا ). آن که می آراید شخص خود را. ( ناظم الاطباء ). آراسته و صاحب تجمل: چون سلطان محمود او [ فرخی ] را متجمل دید به همان چشم در او نگریست. ( چهارمقاله ). || خوشحال و آسوده حال. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || آن که پیه گداخته می خورد. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || بر شتر نشسته. ( یاد داشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به تجمل شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ جَ مِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) زینت یافته، آراسته، صاحب تجمل. ج. متجملین.

فرهنگ عمید

۱. زینت یافته و آراسته.
۲. آرایش کننده.

ویکی واژه

زینت یافته، آراسته، صاحب تجمل.
متجملین.

جمله سازی با متجمل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس به خدمت سلطان یمین الدوله محمود رفت و چون سلطان محمود او را متجمل دید به همان چشم در او نگریست و کارش بدانجا رسید که تا بیست غلام سیمین کمر از پس او برنشستندی و السلام.

💡 آن را سزی ای شاه که بینند بزرگان اطراف جهان را به جمالت متجمل

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز