متبسم. [ م ُ ت َ ب َس ْ س ِ ] ( ع ص ) به معنی آهسته خنده کننده که هیچ آوازش از دهن و بینی بیرون نیاید و تبسم کننده. ( آنندراج ) ( غیاث ). دندان سپیدکننده و خنده کننده و آن که خنده می کند. ( ناظم الاطباء ). کسی که خنده می کند و خنده کننده. ( ناظم الاطباء ): قاضی متبسم در او نظر کرد و گفت... ( گلستان چ قریب ص 153 ).
- متبسم شدن؛ خندیدن. ( ناظم الاطباء ).
- متبسم کردن؛ خندانیدن. ( ناظم الاطباء ).
(مُ تَ بَ سِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) خندان، خنده رو.
دارای تبسم و لبخند.
خنده رو، خندان، آهسته خنده کننده
( اسم ) تبسم کننده لبخند زننده: مبادا که فردا بالا گیرد عالمی فرا گیرد. قاضی متبسم در و نظر کرد و گفت. جمع: متبسمین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (صابر) چو غنچه شو متبسم، چو گل مخند زیرا که نیست خندهٔ دنداننما ملیح
💡 تا رفت گل روی تو در پرده نشد باز از باغ جهان غنچه ی شادی متبسم
💡 و من الدلائل ان یری متبسما و القلب فیه من الحبیب بلابل
💡 من از خدای جهان عمر میخواهم چندان که غنچه متبسم شود گل خندان
💡 چون در کشید یک دو سه ساغر می، از نشاط مانند غنچه شد متبسم لبش ز هم
💡 گردد ز نسیم دم سردم متبسم ای همنفسان غنچهٔ گل یا دهن است آن