متأخر. [ م ُ ت َ ءَخ ْ خ ِ ] ( ع ص ) درنگ کننده و پس ماننده. ( آنندراج ). سپس مانده و درنگ کرده. مأخوذ از تازی، عقب مانده و سپس مانده. ( ناظم الاطباء ). || آن که سپس همه دست از کار می کشد و از همه عقب می افتد. || آخر و پسین. ( ناظم الاطباء ): و پیشینگان زراوند طویل کرده اند و متأخران زراوند گرد می کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و رجوع به تأخر شود.
( متأخر ) (مُ تَ ءَ خِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - درنگ کننده. ۲ - معاصر، کسی که در زمان نزدیک به زمان حال می زیسته.
۱. درنگ کننده، دارای تٲخیر.
۲. [مقابلِ متقدم] نزدیک به اکنون، جدید.
درنگ کننده، سپ مانده، عقب افتاده، نقیض متقدم
( اسم ) ۱ - درنگ کننده پس مانده عقب افتاده مقابل متقدم: و هر چه متقدم بود بمرتبت شاید که متاخر شود. ۲ - کسی که در عهد اخیر ( نسبت بزمان ما ) میزیسته و لکن بعضی متاخران این تعریف کرده اند و بر عکس بنائ متقارب بحری بیرون آورده اند جمع: متاخرین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ذکر متأخران از مشایخ کبار رحمته الله علیهم اجمعین
💡 هر دو اثر مشتمل است بر شرح احوال و نمونهٔ اشعار شاعران پارسیگوی متقدم، متأخر و معاصر او.
💡 و شنیدم که به مرو الرود پیری بود از متأخران از ارباب معانی، قوی حال و نیکو سیرت از بس رقعههای بی تکلف که بر سجاده و کلاه وی بود کژدم اندر آن بچه کردی.