مبلول
مترادفها
خیس، تر، نمناک
متضادها
خشک
لغت نامه دهخدا
مبلول. [ م َ ] ( ع ص ) ترکرده. ( از مهذب الاسماء ). تر. سرد و نمناک. ( از آنندراج ). نمدار و نمناک. ( ناظم الاطباء ). مرطوب. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ص. ) نمدار، نمناک، مرطوب.
فرهنگ عمید
نم دار، نمناک.
فرهنگ فارسی
( اسم و صفت ) نمدار نمناک مرطوب.
ویکی واژه
نمدار، نمناک، مرطوب.
جمله سازی با مبلول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 «إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً» یعنی آدم علیه السلام «مِنْ طِینٍ» ای تراب مبلول.
💡 ترنوا الی بطرف مدنف خفر وردنها من سحوم الدمع مبلول
💡 پس از بارش ناگهانی و شدید باران در مسیر جنگلی، تمام لباسهای مسافران کاملاً مبلول شده و آنها مجبور به پیدا کردن پناهگاه شدند.
💡 او در حالی که از شدت سرما و بارش برف، بدنی مبلول و لرزان داشت، سعی میکرد راه خود را به سمت خانه پیدا کند.
💡 در آن شب بارانی، تمام فرشها و وسایل داخل اتاق کاملاً مبلول شده بودند و تمیز کردن آنها کار بسیار دشوار و زمانبری بود.