لغت نامه دهخدا
مبغی. [ م َ غا ] ( ع اِ ) نوع ِطلب. || مکان طلب. ( فرهنگ فارسی معین ).
مبغی. [ م َ غی ی ] ( ع ص، اِ ) مَبغیَّة. مطلوب و خواسته و جسته. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). مطلوب. ج، مباغی. ( از فرهنگ فارسی معین ).
مبغی. [ م َ غا ] ( ع اِ ) نوع ِطلب. || مکان طلب. ( فرهنگ فارسی معین ).
مبغی. [ م َ غی ی ] ( ع ص، اِ ) مَبغیَّة. مطلوب و خواسته و جسته. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). مطلوب. ج، مباغی. ( از فرهنگ فارسی معین ).
(مَ غا ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - نوع طلب. ۲ - مکان طلب.
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ص. ) مطلوب، ج. مباغی.
مطلوب؛
مباغی.
نوع طلب.
مکان طلب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یزید فی احدهما و ینقص من آ الآخر ای لا یخفی علیه شیء فیهما و لا یعجز عن شیء اراده، «وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ» لما یقال للمظلوم، «بَصِیرٌ» بما یعامل به قادر علی نصره، و قیل سمیع یسمع ما یجری بین الظّالم و المنتصر، بصیر یبصر ما یجری بین الباغی و المبغی علیه، فیجزیهم بما یستحقّونه.