ماژ

لغت نامه دهخدا

ماژ. ( اِ ) عیش و عشرت وفراغت باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). خوشی. لذت. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
تن رنج نادیده را ماژ نیست
که با کاهلی ماژ انباز نیست.اسدی ( یادداشت ایضاً ).در این محنت سرای شادی و غم
که گاهی ماژ باشد گاه ماتم.اسدی ( یادداشت ایضاً ).نش از آفرین ماژ و نزغم نژند
نه شرم از نکوهش نه بیم از گزند.اسدی ( یادداشت ایضاً ).

فرهنگ معین

(اِ. ) عیش، عشرت، خوشی.

فرهنگ عمید

۱. عیش، عشرت، خوشی: در این محنت سرای شادی و غم / که گاهی ماژ باشد گاه ماتم (لبیبی: شاعران بی دیوان: ۴۸۷ ).
۲. آسودگی.

فرهنگ فارسی

عیش و عشرت و فراغت باشد

ویکی واژه

عیش، عشرت، خوشی.

جمله سازی با ماژ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست در اینجا ماژُری، محبَسی منصبِ تو از تو نگیرد کسی

💡 من در اطرافِ ماژر مؤتمنم کار با مَن بُوَد از سَر تا بُن

💡 انبه شدن زحمت شمر ماژیستان عصمت شمر آز و شره نهست شمر کشتارگه مسلخ بود

💡 کی مار ترسگین شود و گربه مهربان؟ گر موش ماژ و موژ کند گاه در همی

💡 واریاسیون ۱: اولین واریاسیون با همراهی جدیدی در می بمل ماژور آغاز می‌شود.