مالدار

لغت نامه دهخدا

مالدار. ( نف مرکب ) صاحب مال و دولتمند. ( آنندراج ). غنی و پولدار و متمول و مالک و صاحب مال. ( ناظم الاطباء ). مال دارنده. دارای مال. ثروتمند. غنی. توانگر. دارا. صاحب ثروت. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
یکی مایه ور مالدار ایدر است
که گنجش ز گنج تو افزون تر است.فردوسی.مالداران توانگر کیسه درویش دل
در جفا درویش را از غم توانگر کرده اند.سنائی.من مفلسم و تو مالداری
من خالیم و تو خالداری.نظامی.مالداری را شنیدم که به بخل اندر چنان مشهور بود که حاتم طائی در کرم. ( گلستان چ قریب ص 109 ). || مالک ستور و حشم. صاحب مواشی. آنکه گاو و گوسفند و خر و استر و امثال آن دارد. صاحب چارپایان. آنکه رمه و گله و ایلخی دارد برای فروش یا اجاره یا فایده های دیگر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || خرکچی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ عمید

۱. متمول، ثروتمند، صاحب مال.
۲. صاحب چهارپا و ستور.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- دارای مال ثروتمند غنی: مالداری را شنیدم که ببخل اندر چنان معروف بود که حاتم طائی در کرم... ۲- صاحب چارپایان ( اسب و استر و غیره ).

جمله سازی با مالدار

💡 آب‌انبار مالداری یک روستا در ایران است که در دهستان میغان واقع شده‌است.

💡 خطر به قدر فزونی است مالداران را که خون فاسد، آهن ربای نیشترست

💡 مالداری نیز یکی از عمده‌ترین بخش‌ها است که طی سال‌های اخیر در ولایت پروان رشد قابل ملاحظه‌ای داشته است. سالانه بیش‌تر از یک‌هزار و ۴۰۰ تُن گوشت مرغ در این ولایت تولید می‌شود.

💡 زکوة و حج خاص مالدار است چو بگذاری از آن بهتر چه کار است

💡 گر تو بشناسی حکیم آن مالداری را که او پاسبان خویش را ندهد همی داروی خواب

💡 مالداران، بهر خود هردم بلائی میخرند حیف درویشان نمیدانند قدر بی زری!