لغت نامه دهخدا
بادداده. [ دا دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) آنچه در معرض باد قرار گرفته باشد چون خرمن و جز آن. || آنچه بباد داده شده.بربادرفته. تلف شده. ازدست رفته. نیست و نابود شده.
بادداده. [ دا دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) آنچه در معرض باد قرار گرفته باشد چون خرمن و جز آن. || آنچه بباد داده شده.بربادرفته. تلف شده. ازدست رفته. نیست و نابود شده.
آنچه در معرض باد باشد
💡 صدای صیت شکوهش به کوه داد سکون شهاب عزم سریعش به باد داده قرار
💡 ای ماه مهربان چو سر زلف خویشتن بردی ز دست ما دل و بر باد دادهای
💡 بر باد داده طره ز رخسار یار گر لخت جگر به جیب که، گل در نگاه کیست؟
💡 بر باد داده حاصل چلساله این زمان با داغ تو به گوشه محنت نشستهام
💡 بر باد داده دل را آوازهٔ فراقت در خواب کرده جان را افسانهٔ وصالت