فرهنگ معین
( مُ ءَ خَُ ) [ ع. ] (ص. ) قسمت عقب چیزی.
( مُ ءَ خَُ ) [ ع. ] (ص. ) قسمت عقب چیزی.
درآخرآمده، آخرین.
قسمت عقب چیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه از مؤخر پیدا ورا مقدم نه از مقدم پیدا ورا مؤخر
💡 گنج عشقت در جهان جد و جهد هم مؤخر هم مقدم در نیافت
💡 کند عبدالمؤخر چونکه تأخیر در امری کوست دور از حکم و تأثیر
💡 گرچه به ظاهر ز آدمی تو مؤخر لیک به معنا ز آدمی تو مقدم
💡 ذات تو در زمان ز فلک گر مؤخر است اما ز راه مرتبه بروی مقدم است
💡 بنوشته دو بیت زیرش از زر کاین هست مقدم آن مؤخر