لیز
مترادفها
لغزنده، صاف، صیقلی
متضادها
چسبناک، زبر، گیردار
لغت نامه دهخدا
لیز. ( ص ) نسو. لغزان. املس. لغزناک. سخت هموار. مانند مرمری تراشیده و بر زمین نصب کرده که پای رونده بر آن لغزد. لغزاننده، چنانکه زمین یخ بسته. لغزنده و نرم را گویند و هر چیز که با او لغزندگی و نرمی باشد. ( برهان ). لغزنده: معده لیز و آب هندوانه.
- لیز شدن معده؛ کم شدن ماسکه آن.
|| لزج. لزجه. چسبنده. بالعاب. || آمیخته. || ( اِ ) دست افزار کشیدن بر چیزی. ( برهان ). || ( پسوند ) مزید مؤخر کلماتی است، چون: پالیز. کفچلیز. دهلیز. جالیز. فالیز.
لیز. [ ل َ ] ( ع مص ) پناه گرفتن به کسی. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(ص. ) سُر، لغزنده.
فرهنگ عمید
۱. زمین نمناک و لغزنده.
۲. هر چیزی که رطوبت و لغزندگی داشته باشد.
* لیز خوردن: (مصدر لازم ) [عامیانه] سُر خوردن، لغزیدن.
فرهنگ فارسی
زمین نمناک ولغزنده، سرخوردن، لیزخوردن، لغزیدن
( صفت ) آمیخته.
پناه گرفتن بکسی.
ویکی واژه
سُر، لغزنده.
جمله سازی با لیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به پالیزبان گفت کای پاکدین چه آگاهی استت ز ایران زمین
💡 بازگردید و مبیزید آب اندر کفچلیز پند گیرید و مپیمائید با گز ماهتاب
💡 چنین گل به پالیز شاهان مباد چو باشد نیاید ز پالیز یاد
💡 نبینی که دَه یک دهان خراج به دهلیز درویش دزدند باج؟
💡 ور باز رسانند بدان مجلس خرم ایشان سر خر باشند، آن مجلس پالیز