لغت نامه دهخدا
لهیف. [ ل َ ] ( ع ص ) درازقامت درشت. || بیچاره ستم رسیده پریشان روزگار فریادخواه و دریغخورنده. ( منتهی الارب ). درمانده. ( دهار ) ( مهذب الأسماء ). || لهیف القلب؛ سوخته دل. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) بادی که میان جنوب و دبور جهد.
لهیف. [ ل َ ] ( ع ص ) درازقامت درشت. || بیچاره ستم رسیده پریشان روزگار فریادخواه و دریغخورنده. ( منتهی الارب ). درمانده. ( دهار ) ( مهذب الأسماء ). || لهیف القلب؛ سوخته دل. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) بادی که میان جنوب و دبور جهد.
(لَ ) [ ع. ] (ص. )اندوهگین، دریغ خورنده.
دراز قامت درشت. یا بیچاره ستم رسیده پریشان روزگار فریاد خواه و دریغ خورنده.
اندوهگین، دریغ خورنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قوله تعالی: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً الآیة جلیل و جبّار، خداوند بزرگوار، رهیدار، نامدار، کریم بردبار، وفادار، عظیم، که هر کس را خداوند است، و هر چیز را پیش برند است، و ضعیفان را دستگیر و مهر پیوند است. درین آیت ضعیفان را مینوازد، و یتیمان را مهر مینماید، و آن ظالمان که از جگر یتیمان کباب میکنند، وز خون مفلسان شراب میخورند، ایشان را بیم میدهد، و بعقوبت خوفشان میترساند، و درماندگان را نیابت میدارد، و با ظالمان از بهر ایشان خصمی میکند، از آنکه یار ضعیفانست، و فریادرس نومیدانست، و مجیب دعاء مضطرّانست،و نیوشنده آواز لهیفانست. دوست دارد بندهای را که از سرشکستگی و عجز و مفلس نفسی سرد برآرد، و اشکی گرم فروبارد، و دو دست تهی بوی بردارد، و عذری باز خواهد.
💡 اَنتَ طَبیبُ القُلوب انتَ حَبیبُ العُقول اَنتَ مُغیث اللهیف انت سَمیعُ الدعاء