لغت نامه دهخدا
له شدن. [ ل ِه ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) لهیدن. متلاشی شدن چنانکه آلوئی در زیر پای.
له شدن. [ ل ِه ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) لهیدن. متلاشی شدن چنانکه آلوئی در زیر پای.
(لِ. شُ دَ ) (مص ل. ) ۱ - مضمحل گشتن. ۲ - حسرت خوردن.
( مصدر ) ۱- مضمحل گشتن. ۲- کوفته شدن خرد شدن.
مضمحل گشتن.
حسرت خوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زینت دنیا ندارد این قدر واله شدن سرخ و زردش، چون شفق نظاره واری بیش نیست
💡 ممنون چرخ سفله شدن سخت خجلت است تا از اثر تهیست دعا مستجابگیر
💡 من بهوای نوگلی نغمه سرا و بلبلان از گل بوستان خود جمله شدند بدگمان
💡 جهانیان همه واله شدند و میگفتند یکی که: کو تن و جان؟ و یکی که: کو دل و دین؟
💡 او قبل از سال ۶۱۶ با عمر بن خطاب ازدواج کرد.: 92 و صاحب دو پسر بنامهای زید و عبیدالله شدند.