لنگ و لوک

مترادف‌ها

لنگ، لنگان، لنگ‌لنگان

متضادها

سالم، تیزپا

لغت نامه دهخدا

لنگ و لوک. [ ل َ گ ُ ] ( ص مرکب، از اتباع ) لنگ آن است که پای او معیوب باشد و لوک آنکه بهر دو کف دست و زانو راه رود. ( حاشیه مثنوی ):
در چنین بند لنگ مانده و لوک
در چنین سمج کور گشته و کر.مسعودسعد.با سر پوشیدگان درگاه، درکله مصاف پیوستن کار لنگان و لوکان و بی فرهنگان است. ( مقامات حمیدی ).
خمخانه خر سرای خر پیر
نه راه بری نه بار برگیر
زین لاشه و لنگ و لوک پیری
از دم تا گوش مکر و تزویر.سوزنی.لنگ و لوک و چفته شکل و بی ادب
سوی او می غیژ و او را می طلب.مولوی.

فرهنگ معین

(لَ گُ ) (ص مر. ) آن که پا و دستش معیوب باشد.

فرهنگ فارسی

آنکه پا و دستش معیوب باشد: زین لاشه و لنگ و لوک پیری از دم تا گوش مکر و تزویر. ( سوزنی لغ. )
از اتباع. لنگ آنست که پای او معیوب باشد و لوک آنست که به هر دو دست و زانو راه رود.

ویکی واژه

آن که پا و دستش معیوب باشد.

جمله سازی با لنگ و لوک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر بلندی که لنگ و لوک شدست از پس و پیش آن قبول و دبور

💡 صید ملایان و نخچیر ملوک آهوی اندیشه او لنگ و لوک

💡 جبریان محفل تقدیر پر بیچاره‌اند با قضا بیدل چه سازد دست و پای لنگ و لوک

💡 زین لاشه لنگ و لوک پیری از دم تا گوش مکر و تزویر

💡 مور تشنه لنگ و لوک و رانده‌ای از لب دریای وحدت مانده‌ای

💡 پیرمرد پس از گذشتن از آن مسیر ناهموار و سنگلاخی، با حالتی لنگ و لوک به سمت دهکده حرکت می‌کرد تا به خانه‌اش برسد.

💡 آن سرباز زخمی در حالی که با حالتی لنگ و لوک در میدان جنگ قدم می‌زد، سعی داشت به سمت سنگر اصلی خود حرکت کند.

💡 کودک پس از زمین خوردن در زمین بازی، با حالتی لنگ و لوک به سمت مادرش دوید تا از او کمک و تسلی بخواهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران