لغت نامه دهخدا
لفاظ. [ ل َ ف ف ] ( ع ص ) زبان باز.
لفاظ. [ ل ِ ] ( ع اِ ) تره. ( منتهی الارب ).
لفاظ. [ ل ِ ]( اِخ ) آبی است مر بنی ایاد را. ( از معجم البلدان ).
لفاظ. [ ل َ ف ف ] ( ع ص ) زبان باز.
لفاظ. [ ل ِ ] ( ع اِ ) تره. ( منتهی الارب ).
لفاظ. [ ل ِ ]( اِخ ) آبی است مر بنی ایاد را. ( از معجم البلدان ).
(لَ فّ ) [ ع. ] (ص. ) زبان باز، پُرحرف.
( صفت ) ۱- آنکه الفاظ را در ید قدرت خود دارد. ۲- آنکه بالفاظ بیش از معانی توجه دارد ۳- زبان باز.
آبیست مر بنی ایاد را
زبان باز، پُرحرف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مصطلح همه الفاظ آن بدل کنمی اگر نیفتدی الفاظ را فساد و خلل
💡 اندر بیان حق همه الفاظ تو نکت وندر زریق دین همه احکام تو حکم
💡 اشعار خوش بگوی و حلی بر ورق نگار الفاظ تر بیار و شکر در گلاب گیر
💡 الفاظ بسته اش ز زبان شکسته اش باشد چوسنده کو گذر از ناودان کند
💡 ثناش روضه و الفاظ شاعران باران عطاش کعبه و آمال زیران حجاج