فرهنگ معین
( ~ ) [ معر - فا. ] (اِ. ص. ) لعل آبدار، لعل خوش رنگ.
( ~ ) [ معر - فا. ] (اِ. ص. ) لعل آبدار، لعل خوش رنگ.
معرب
لعل آبدار، لعل خوش رنگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دریا کم نگردد سوزش پنهان من صائب مگر آبی زند بر آتش من لعل سیرابش
💡 سبزهٔ خط، لعل سیراب تو را بی آب کرد آب را هرچند نتوان کرد از گوهر جدا
💡 لعل سیرابش کجا دارد غم لبتشنگان؟ چشمه حیوان کجا یاد سکندر میکند؟
💡 همی تا لعل سیرابت نمودی جهانی خلق تشنه خشکلب بود
💡 درخرابات مغان رفتم و دیدم خندان لعل سیراب لبش ساقی میخواران است
💡 لعل سیراب تواش چون نیشکر باید مکید جاودان گر تشنه کامی آب حیوان بایدش