لحوق

لغت نامه دهخدا

لحوق. [ ل ُ ] ( ع مص ) باریک میان گردیدن. ( منتهی الارب ). باریک میان شدن. ( تاج المصادر ). || بهم شدن دو چیز. بهم شدن دو چیز یا بیشتر. ( منتخب اللغات ). پیوستن چیزی به چیزی. به دنبال چیزی پیوستن. پیوستن. رسیدن. دررسیدن. ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). لزوم.

فرهنگ معین

(لُ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - پیوستن چیزی به چیزی، به هم رسیدن. ۲ - باریک میان گردیدن.

فرهنگ عمید

۱. به هم پیوستن.
۲. به دنبال چیزی پیوستن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- پیوستن چیزی بچیزی و آنک تلف نفس پادشاه اندیشدو بذات کریم او لحوق ضرری جانی خواهد.. ۲- باریک میان گردیدن. لحوم.( اسم ) جمع لحم گوشتها: پوشش ( مغول ) از جلود کلاب و فارات وخورش از لحوم آن و میته های دیگر.

ویکی واژه

پیوستن چیزی به چیزی، به هم رسیدن.
باریک میان گردیدن.

جمله سازی با لحوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر بدوست مسبوق قدم نیست اگر ختمست ملحوق عدم نیست

گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز