لغت نامه دهخدا
لحظ. [ ل َ ] ( ع مص ) بدنبال چشم نگریستن بسوی چیزی؛ وهو اشد التفاتاً من الشزر. ( منتهی الارب ). به گوشه چشم نگریستن. ( تاج المصادر ). لحظان. ( منتهی الارب ).
لحظ. [ ل َ ] ( ع اِ ) چشم. ج، الحاظ.
لحظ. [ ل َ ] ( ع مص ) بدنبال چشم نگریستن بسوی چیزی؛ وهو اشد التفاتاً من الشزر. ( منتهی الارب ). به گوشه چشم نگریستن. ( تاج المصادر ). لحظان. ( منتهی الارب ).
لحظ. [ ل َ ] ( ع اِ ) چشم. ج، الحاظ.
(لَ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) به گوشة چشم نگریستن چیزی را. ۲ - (اِ. ) چشم. ج الحاظ.
از گوشۀ چشم به چیزی نگریستن.
۱- ( مصدر ) بگوش. چشم نگریستن چیزی را. ۲- ( اسم ) چشم جمع:چشم. جمع الحاظ
به گوشة چشم نگریستن چیزی را.
چشم. ج الحاظ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بحق این محمد کآدم اینجا بکن بخشایشی این لحظه او را
💡 سینه از غم چاک شد خیز ای رقیب تا خورد یک لحظه بادی بر دلم
💡 هر لحظه خرابم کند آن چشم به رنگی با فتنه شهری چند کند خانه تنگی؟
💡 ای دوست چه شد چه شد که یادم نکنی یک لحظه به وصل خویش شادم نکنی
💡 از عشق تو بشکرم کز روی حسن عهد هر لحظه ام بتازه غمی دیگر آورد
💡 صدبار بهر لحظه اگر رو بنماید برحسن دگر جلوه کند یار بهر بار