فرهنگ معین
(لَ قَ ) [ ع. لباقة ] ۱ - (مص ل. ) زیرک شدن، ماهر گردیدن. ۲ - (حامص. ) چرب زبانی، زیرکی.
(لَ قَ ) [ ع. لباقة ] ۱ - (مص ل. ) زیرک شدن، ماهر گردیدن. ۲ - (حامص. ) چرب زبانی، زیرکی.
۱. زیرکی.
۲. چابکی.
۳. نرم خویی.
۴. چرب زبانی.
۱- ( مصدر ) زیرک شدن ماهر گردیدن. ۲- چرب زبان گردیدن. ۳- ( اسم ) زیرکی هوشیاری: توانگر بچه ای نو خط که حور بهشت پیش جمالش سجده بردی و شیر سوار فلک پیش رخسارش پیاده شدی طراوتی بالطافت لباقتی بی نهایت. ۴- چرب زبانی. ۵- زیبایی در شمایل.
لباقة
زیرک شدن، ماهر گردیدن.
چرب زبانی، زیرکی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دوم توانگر بچهای نوخط که حور بهشت پیش جمالش سجده بردی و شیر سوار فلک پیش رخسارش پیشاده شدی، طراوتی با لطافت، لباقتی بینهایت.