لاپ

لغت نامه دهخدا

لاپ. ( اِخ ) قوم آرناؤد به دو قسمت منقسم میشود و لاپ شعبه ای است از قسمتی موسوم به توسکا و محل آنها در سنجاق اریکری میباشد. این قوم اخلاق قدیمه خودرا بیش از دیگر طوائف آرناؤد حفظ کرده اند و بیشتر آنها زندگانی شبانی میورزند و در جنگ ها نهایت جسور وباثبات اند و در دسایس حربیه مهارت های خاص دارند و دارای استعداد بسیاری در شعر میباشند. مردان این طائفه در حین جنگ وقایع حربیه را نظم کرده و میخوانند و زنانشان چون یکی از اقربا بمیرد در نوحه گری خویش بداهةً مرثیه ها گفته و میسرایند. ( قاموس الاعلام ترکی ).

فرهنگ معین

(عا. ) = لاف:۱ - لاف وگزاف. ۲ - زیر حرف خود زدن.

فرهنگ فارسی

شاخهای از قوم توسکای از طایفه [ آرنائود ] که در [ سنجاق اریکری ] ساکن هستند.
۱- عینا. ۲- کاملا تماما: لاپ سفید است.

جمله سازی با لاپ

از مهمترین فیلم های آنها میتوان به کینگ کونگ و دکتر سایکلاپس اشاره کرد.
امیر نویان والاپرنس ارفع دولت که هم مؤسس عدل است و هم معهد دانش
هر دم مده به وعده فریبم که فارغ است از نعمت وصال بلاپرور فراق
من و لاپه‌ ای بر کف و کنج گلخن من و رقعه بر جامه بر کفش پینه
لاپُرت بنده هاره بِزش هر سِعَت مِدَن لاپُرت‌ها دِمین پِکِت هایه پندری
نفس کل کز سایه‌اش طبع هیولاپایه یافت مقتبس از نور آن فرخنده جوهر داشتند
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
شکوه
شکوه
اتی
اتی
لاشی
لاشی
فال امروز
فال امروز