لامع

مترادف‌ها

درخشان، براق، تابناک

متضادها

تاریک، کدر، مات، خاموش

لغت نامه دهخدا

لامع. [ م ِ ] ( ع ص ) تابنده. تابان.( دهار ). درخشان. روشن. درفشان. رخشنده:
لیک سرخی بر رُخی کولامع است
بهر آن آمد که جانش قانع است.مولوی.- مثل ِ برق لامع؛ سخت بشتاب، عظیم درخشان.

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع. ] (ص فا. ) درخشان، روشن.

فرهنگ عمید

درخشان، درخشنده، تابان.

فرهنگ فارسی

درخشان، درخشنده
( اسم ) درخشنده درخشان تابنده تابان: لیک سرخی بررخی کولامع است بهر آن آمد که جانش قانع است. ( مثنوی لغ. ) جمع:لوامع یامثل ( مانند ) برق لامع. سخت بشتاب سریع.

جمله سازی با لامع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 محمدعلی موحدی‌کرمانی در مجلس خبرگان و غلامعلی حداد عادل در مجلس شورای اسلامی به عنوان رهبر لیست ائتلاف بوده‌اند.

💡 نور توحید است آن لامع سراج هَیْکَلُ التَّوحیدِ مِشْکوةُ الزُّجاج

💡 (۱۰) غلامعلی عرفانیان، فهرست کتب خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، ج ۱۹، مشهد ۱۳۸۰ش.

💡 در کف شاه جهان آن ثانی صاحبقران نیزه را بین جلوه گر چون برق لامع از سحاب

💡 تا که خورشید جمال از برج رویت طالعست خانه جان و دلم روشن ز نور لامعست

💡 او با ارائه یک نظریه بسیار جدید و لامع در حوزه فیزیک، توانست توجه تمامی دانشمندان برجسته جهان را به خود جلب کند.

💡 ستاره‌های لامع در آسمان شب، مسیری زیبا برای مسافران و دریانوردان قدیمی فراهم می‌کردند تا بتوانند جهت حرکت خود را پیدا کنند.

💡 آن نویسنده با استفاده از کلمات بسیار لامع و دقیق، توانست داستان زندگی خود را به شکلی تاثیرگذار برای خوانندگان روایت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران