لامسه

لغت نامه دهخدا

لامسه. [م ِ س َ ] ( ع ص، اِ ) ( حس... ) یکی از حواس پنجگانه. قوه و حاسه مُنبئه در پوست حیوان و آن تمیز کند میان سرد و گرم و خشک و تر و سخت و نرم و زبر و لغزان. حسی در همه اعضای حیوان و انسان که نرمی و درشتی و گرمی و سردی و تری و خشکی وگرانی و سبکی و امثال آن را بدان ادراک کند و این حس در سر انگشتان آدمی بیشتر باشد. قوتی در جلد بدن که به بسودن چیزی ادراک سختی و نرمی آن چیز میکند. ( غیاث ). قوتی که بدان جمیع کیفیات شی لمس شده را ادراک کند از قبیل نرمی و زبری و گرمی و سردی. رطوبت و یبوست صلابت و لینت و ثقل و خفت. لمس. بساوش. ببساوش. بساوائی. ببسودن. مجش. برماس. پرواس. فعل برمجیدن.

فرهنگ معین

(مِ س ) [ ع. لامسة ] (اِ. ) از حواس پنجگانة انسان که به وسیلة آن گرمی و سردی و زبری و نرمی اشیاء احساس می شود.

فرهنگ عمید

از حواس پنج گانۀ انسان که به وسیلۀ آن گرمی، سردی، زبری، و نرمی اشیا درک می شود و آلت آن پوست بدن است، بساوایی.

فرهنگ فارسی

۱- ( اسم ) مونث لامس. ۲- ( اسم ) حس لامسه.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:بساوایی

ویکی واژه

لامسة
از حواس پنجگانة انسان که به وسیلة آن گرمی و سردی و زبری و نرمی اشیاء احساس می‌شود.

جمله سازی با لامسه

💡 لامسه را نقد نهاده به مشت گنج شناسایی نرم و درشت

💡 از جسم مادیست مجرد چو ذاتشان نی نسبت ملامسه آنجا و نه مساس

💡 دهد به لامسه حسی که در تحرک نبض کند میان صحیح و سقیم تفرقه‌ها

💡 لامسه بالعشی و الاشراق شاهدان را بسوده ساعد و ساق

💡 قوله تعالی: وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ابن عباس گفت: رسول خدا در مدینه شد، قومی تجّار را دید در پیمانه و ترازو سخت بد، و بیاعات و معاملات ایشان شبه قمار چون منابذه و ملامسه. جبرئیل آمد و آیت آورد: وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ. رسول خدا (ص) ایشان را حاضر کرد و بر ایشان خواند.

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز