لاغ

لاغ

این کلمه‌ در فارسی چند معنای متفاوت دارد و کاربردهای آن بسته به زمینه‌های مختلف متفاوت است. نخست، «لاغ» به معنای شاخه یا بخش کوچکی از یک گیاه است، مانند هریک از بته‌های سبزی که در یک دسته قرار دارند؛ در این معنا، این واژه به چیزی مشابه طاقه یا تای گیاه اطلاق می‌شود. دوم، «لاغ» می‌تواند به دسته‌ای کوچک از گیسوی بافته اشاره داشته باشد، یعنی هر رشته یا شقه‌ای از موی که بافته شده و گاهی به صورت ضفیره یا عقیصة ظاهر می‌شود. سوم، «لاغ» به معنای بازی، شوخی، مسخرگی و ظرافت در رفتار یا گفتار است و در ادبیات فارسی، به ویژه در آثار شاعران مانند مولوی، نظامی و سعدی، برای توصیف مزاح، هزل و سرگرمی به کار رفته است. این واژه ممکن است در متون ادبی به تمسخر، ریشخند یا خوش‌صحبتی نیز اشاره کند. همچنین در برخی لهجه‌ها و متون قدیمی، این کلمه می‌تواند به شاخ یا شاخه هر چیز دیگر هم تعمیم یابد. از نظر معنایی، این کلمه هم‌معنی با واژه‌هایی مانند شوخی، مسخرگی، شاخه، شقه یا دسته کوچک است. کاربرد آن در مکالمات روزمره کمتر است و عمدتاً در ادبیات کلاسیک، متون تاریخی و فرهنگی دیده می‌شود.

لغت نامه دهخدا

لاغ. ( اِ ) تا. تای. شاخ. شاخه. طاقه: طاقه ریحان،لاغی اسپرغم. یک لاغ سبزی، یک طاقه بقل، یک برگ از سبزی. یک لاغ تره یا یک لاغ سبزی یا لاغی اسپرغم؛ هریک ازبنه های سبزی در یکدسته. رمش، یکدسته اسپرغم. || هریک از گیسوان بافته. دسته ای خرد از گیسوی و موی. یکدسته طویل از گیسوان. هر تای بافته از گیسوان. هر شاخی از گیسوان بافته. لاخ ( در لهجه خراسان ). هریک رشته از بافته های گیسوان. شقه. خصله. ذؤابه. ضفر. ضفیر. ضفیره. عقیصة.یک دسته از سه دسته موی گیسو است که از مجموع یک گیسو بافند و گاهی یک گیسوی بافته معنی دهد، لاغ گیس، شقة گیسو: لاغ گیس یا لاغ ریش فلان با این بچه که بزرگ کرده یعنی، به گیس یا به ریش فلان. یا سزاوار گیس یا ریش فلان و در این صورت شاید مخفف لایق عرب باشد. || یک شاخ از هر چیز که باشد ( از آن است دولاغ یعنی دو شاخ و دو لنگه به معنی چاقچور ). || هر شاخه از تازیانه. || تصنع:
گفت پیغمبر که رنجوری به لاغ
رنج آرد یا بمیرد چون چراغ.مولوی. || هزل.ظرافت. خوش طبعی. ( برهان ). مفاکهة. خوش منشی. طیبت. خوش صحبتی. سخنان هزل آمیز. استهزا. تمسخر و طعنه. مسخرگی. ( از حاشیه مثنوی ). ریشخند. فسون و مزاح. مزه. ( منتهی الارب ). فسوس. خوش دأبی. شوخی:
ز هزل و لاغ تو آزار خیزد
مزاح سرد آب رو بریزد.ناصرخسرو.از خشم ساده گوشه پالیزبان شبی
صمصام را... و دگر روز لاغ کرد.سوزنی.چون گفت بسی فسانه و لاغ
شد زاغ و نهاد بر دلش داغ.نظامی.ذکر و فکری فارغ از رنج دماغ
کردمی با ساکنان چرخ لاغ.مولوی.مست گشت و شاد و خندان همچو باغ
در ندیمی و مضاحک رفت و لاغ.مولوی.لاغ با خوبان کند در هر رهی
نیز کوران را بشوراند گهی.مولوی.او مجال راز دل گفتن ندید
زو برونشو کرد و در لاغش کشید.مولوی ( مثنوی ج 2 ص 380 ).اطلس چه دعوی چه رهن چه
ترک سر مستی است در لاغ ای اچه.مولوی.دائماً دستان و لاغ افراشتی
شاهرا بس شاد و خندان داشتی.مولوی.گوشوَر یکبارخندد گر دوبار
چونک لاغ اِملی کند یاری بیار.مولوی ( مثنوی ج 5 ص 82 ).گه خیال آسیا و باغ و راغ

فرهنگ معین

(اِ. ) شوخی، مسخرگی.
(اِ. ) شاخه ای از گیاه.

فرهنگ عمید

۱. بازی، شوخی، مسخرگی: وگر مرد لهو است و بازی و لاغ / قوی تر شود دیوش اندر دماغ (سعدی۱: ۱۱۲ ).
۲. مکر، فریب.

فرهنگ فارسی

بازی، شوخ، مسخرگی
( اسم ) ۱- هریک از بته های سبزی در یک دسته تا تای: لاغی اسپرغم. ۲- دسته ای کوچک از گیسوی بافته. ۳- یک شاخه از هر چیز.

ویکی واژه

شوخی، مسخرگی.
شاخه‌ای از گیاه.

جمله سازی با لاغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گره زرین خور...مشکین چنبره گردون به لاغ نی سواران خوش دریغا گوی و چوگانی

💡 عاشق چه کسب فیض کند زین سیه دلان هنگامه ییست این که درو غیر لاغ نیست

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز