فرهنگ معین
(قَ بَ رَ )(اِ. )(عا. ) گرد نشستن، چنبره.
(قَ بَ رَ )(اِ. )(عا. ) گرد نشستن، چنبره.
( اسم ) گرد نشستن چنبرک چنبره.
(عا.)
گرد نشستن، چنبره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قربانت شوم از فیض خدمت با فرط شوق مهجورم و با کمال نزدیکی دور. حق مساله طفره من دو علت دارد: اول آنکه منزل سرکار مهبط رجال دولت روز افزون است، و پیداست چون من فقیری هیچ وجود را در چنین محضر جز قعود و قیام و قنبرک و سکوت تکلیف نه. پس از آنکه با حضرت مجال مجاورت و نشاط معاشرت نباشد چه تتبع و کدام تمتع منظور است، بیت:
💡 بیچاره ما که با همه ناکامی و بدنامی همه با یاد پورجوان زن پیر در بر دیدیم و بجای آب گلگون خون دل در ساغر، تا در رسته رستاخیزم بازار با چه افتد و کیفر کردار چه باشد. همشیره مهربان خواهر ملا را برادری نیک خواهم و مهراندیشی قنبرک پناه، فرمایش را اگر جان خواهی و سر جوئی به سر ایستاده ام و انجا مرا به جان آماده.
💡 هر کرا از پیر و جوان یابند قنبرک سارش عرض نیازی گویند، و در روی و رایش فرض نمازی جویند سردار اعلی الله مقامه گوید، بیت: