قناع. [ ق ِ ] ( ع اِ ) پرده و پوشش که بر بالای مقنعه پوشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چیزی که زن سر خود را بوسیله آن پوشد و آن وسیعتر است از مقنع و مقنعه. ( اقرب الموارد ):
چو یوسف بر آیم بتخت قناعت
درآویزم از چهره زرین قناعی.خاقانی.|| طبق از برگ خرما. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). که در آن طعام گذارند. ج، اقناع و اقنعة. ( اقرب الموارد ). || پرده دل. || سلاح و ساز. ج، قُنُع.( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
(قِ ) [ ع. ] (اِ. ) پارچه ای که بدان زنان سر خود را پوشانند، روسری.
پارچه ای که زنان سر خود را با آن می پوشانند، روسری.
روسری، آنچه که نان با آن سرخودرابپوشانند
( اسم ) پارچه ای که زنان سر خود را پوشانند روسری جمع: اقناع اقنعه.
پارچهای که بدان زنان سر خود را پوشانند، روس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سبز کن چون مور در ملک قناعت گوشه ای تا شود آسان ترا ملک سلیمان باختن
💡 در نهجالبلاغه عیسی بن مریم پیامبر مسیحیان با ویژگی ساده زیستی، قناعت و دنیاگریزی یاد شدهاست.
💡 در کلبه قناعت ما نیست چون منع هر کس که می خورد دل خود، میهمان ماست
💡 نعمت الوان عالم را کند خون در جگر هر فقیری کز قناعت چشم و دل سیرش کنند
💡 چون صدف با قطره آبی قناعت می کنم از فلک سالی اگر امید نم باشد مرا
💡 در اقلیم قناعت نیست رسم خرمن اندوزی گره در کارش افتد هر که اینجا دانه ای دارد