قناع

لغت نامه دهخدا

قناع. [ ق ِ ] ( ع اِ ) پرده و پوشش که بر بالای مقنعه پوشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چیزی که زن سر خود را بوسیله آن پوشد و آن وسیعتر است از مقنع و مقنعه. ( اقرب الموارد ):
چو یوسف بر آیم بتخت قناعت
درآویزم از چهره زرین قناعی.خاقانی.|| طبق از برگ خرما. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). که در آن طعام گذارند. ج، اقناع و اقنعة. ( اقرب الموارد ). || پرده دل. || سلاح و ساز. ج، قُنُع.( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(قِ ) [ ع. ] (اِ. ) پارچه ای که بدان زنان سر خود را پوشانند، روسری.

فرهنگ عمید

پارچه ای که زنان سر خود را با آن می پوشانند، روسری.

فرهنگ فارسی

روسری، آنچه که نان با آن سرخودرابپوشانند
( اسم ) پارچه ای که زنان سر خود را پوشانند روسری جمع: اقناع اقنعه.

ویکی واژه

پارچه‌ای که بدان زنان سر خود را پوشانند، روس

جمله سازی با قناع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سبز کن چون مور در ملک قناعت گوشه ای تا شود آسان ترا ملک سلیمان باختن

💡 در نهج‌البلاغه عیسی بن مریم پیامبر مسیحیان با ویژگی ساده زیستی، قناعت و دنیاگریزی یاد شده‌است.

💡 در کلبه قناعت ما نیست چون منع هر کس که می خورد دل خود، میهمان ماست

💡 نعمت الوان عالم را کند خون در جگر هر فقیری کز قناعت چشم و دل سیرش کنند

💡 چون صدف با قطره آبی قناعت می کنم از فلک سالی اگر امید نم باشد مرا

💡 در اقلیم قناعت نیست رسم خرمن اندوزی گره در کارش افتد هر که اینجا دانه ای دارد

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز