قطف. [ ق َ ] ( ع مص ) بریدن و چیدن. ( منتهی الارب ). || چیدن و گرد آوردن. || گرفتن چیزی را به شتاب و ربودن آن را. ( اقرب الموارد ). || خراشیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). کند و بد راه رفتن. ( اقرب الموارد ): قطف قطفاً و قِطافاً و قُطوفاً؛ ضاق مشیها و بطؤ و اسائت السیر و ابظأت. و یا قطاف اسم است نه مصدر، گویند:فی دابته قطاف؛ ای ضیق فی المشی. ( اقرب الموارد ).
قطف. [ ق َ ] ( ع اِ ) یکی قطوف. ( اقرب الموارد ). رجوع به قطوف شود. || ( اِمص ) ( اصطلاح عروض ) حذف تاء و نون و ساکن کردن لام است از مفاعلتن تا مفاعل ْ گردد و به فعولن نقل شود. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) گیاهی است نرم دارای برگ پهن که آن را پزند. واحد آن قَطْفة است. ( اقرب الموارد ).
قطف. [ ق ِ ] ( ع اِ ) خوشه انگور. ( منتهی الارب ).خوشه انگور هنگام چیدن. ج، قِطاف، قُطوف. || اسم است میوه های چیده شده را. ( اقرب الموارد ).
قطف. [ ق ُ طُ ] ( ع اِ ) ج ِ قطیفة.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قطیفة شود.
قطف. [ ق َ طَ ] ( ع اِ ) اثر. ( اقرب الموارد ). اثر و نشان. ( منتهی الارب ). ج، قُطوف. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || سبزی و گیاهی است که بدان سرمق گویند. ( اقرب الموارد ). شرنگ. ( منتهی الارب ). یکی ِ آن قَطَفة است. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || نوعی از درخت کوهی که به اندازه درازی آلو باشد و چوب آن سخت است و از آن حلقه های رسن باربند شتر سازند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
(قَ طْ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - چیدن، کندن. ۲ - خراشیدن.
۱. (ادبی ) در عروض، اسقاط سبب خفیف از آخر رکن چنان که از مفاعلتن مفاعل باقی بماند و نقل به فعولن شود.
۲. [قدیمی] چیدن میوه.
۱. سلمه، گیاهی بیابانی که آن را مانند اسفناج در پختن بعضی از خوراک ها به کار می برند.
۲. نوعی درخت کوهی که دارای چوب سخت است.
( اسم ) سلمه. یا قطف ابیض ٠ سلمه ٠ یا قطف بحری ٠ قره پازی ٠ یا قطف بری ٠ سلمه ٠
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)
چیدن. «قَطَفَ الثَّمَرَةَ قَطَفْاً: جَناهُ وَ جَمَعَهُ».. قطوف جمع قطف (به کسرقاف) است و آن به معنی مقطوف (ثمره چیده شده) میباشد اقرب الموارد گوید: خوشه را در وقت چیده شدن قطف گویندیعنی:در بهشتی والا که میوههای آن به اهل تناول نزدیک است و در اختیار آنهاست.. میوههای آن رام و در اختیار خورنده است.
چیدن، کندن.
خراشیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ یقال خرج آخر یوم من عمره هو و قومه متزیّنین فی ثیاب حمر و صفر. قیل فی سبعین الفا علیهم المعصفرات علی خیل حمر، علیها سروج من ذهب و قیل ثلاثمائة غلام عن یمینه و ثلاثمائة جاریة عن یساره علی بغال بیض بسروج من ذهب علی قطف ارجوان. قالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا ای الّذین همتهم الدّنیا من بنی اسرائیل و قیل من قوم قارون لما نظروا الیه و الی مراکبه: یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون تمنّوا انّ اللَّه قد اعطاهم مثل ما اعطاه من نعیم الدّنیا. و قیل معنی یا لیت یا متحنای تعال فهذا اوانک إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ ای ذو جد من الدّنیا عظیم.
💡 قطف الرجال القول وقت نباته و قطفت انت القول لمانورا