قطزن. [ ق َ زَ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) مَقَطّة. ( منتهی الارب ). معروف است، و حقیقتاً این لفظ بر کاتب صادق می آید یا بر کار دیگر، چون بر مقط اطلاق کنند مجاز است:
زخمی که یار بر دل اغیار میزند
چون قطزن آید آن همه بر استخوان من.طاهر وحید ( از آنندراج ).نمی بینی که قطزن زیردست خامه می گردد
ز همواری مکن بر خود مسلط تیره مغزان را.محسن تأثیر ( از آنندراج ).
( ~. زَ ) [ ع - فا. ] (اِ. ) چوب باریکی که نوک قلم را هنگام بریدن روی آن می گذارند.
۱. در خوشنویسی، چاقوی کوچکی برای بریدن قلم نی.
۲. در خوشنویسی، تکۀ باریکی از چوب یا استخوان که سر قلم نی را روی آن می گذارند و با قلم تراش می برند.
چوب باریکی که نوک قلم را هنگام بریدن روی آن میگذارند.
💡 هرچند کان سقط به دمش زنده گشته بود چون دست یافت سوخت و را سقط زند او
💡 «اشتفانی دوتس»، کارشناس دیگری در زمینه مسائل مربوط به خاورمیانه میگوید: «بسیاری از زنان، خود خواهان تفکیک جنسیتی هستند. آنها میگویند، در کنار مردان احساس راحتی نمیکنند و تنها حاضرند وارد محیط کاری شوند که در آن فقط زنان کار میکنند.» او زنانی که در عربستان چنین طرز تفکر محافظهکارانهای دارند را همچنان در اکثریت میبیند.
💡 در سال ۲۰۰۸ نیز تنها دانشکدهٔ تکجنسیتی آکسفورد به نام سنت هیلدا که جنسیت پذیرشش فقط زنان بود نیز شروع به پذیرش آقایان کرد که از این سال به بعد تمام کالجها به شکل مختلط درآمد.