قصید. [ ق َ] ( ع ص ) رمح قصید؛ نیزه شکسته. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || ( اِ ) پاره ای از شعر که نصف ابیات آن بر قافیه ملتزمه باشد نه نصف دیگر و از سه بیت کم نباشد و نزد بعضی از شانزده و بالای آن هر قدرکه باشد. ( منتهی الارب ). ما تم شطر ابیاته و لیس الا ثلاثة ابیات فصاعداً او ستةعشر فصاعداً. شعر پاکیزه ونیکو کرده شده و جید. رجوع به قصیدة شود. || گوشت خشک. || مغز فربه یا اندک فربه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مغز سطبر. ( نصاب ). استخوان بامغز. || ( ص ) شتر ماده فربه پرمغز. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || ( اِ ) چوب دستی. ( منتهی الارب ). عصا. ( اقرب الموارد ). || ج ِ قصیدة. ( اقرب الموارد ). رجوع به قصیدة شود.
(قَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - نیزة شکسته. ۲ - قصیده. ۳ - شعر پاکیزه و نیکو. ۴ - گوشت خشک. ۵ - استخوان با مغز.
( اسم ) ۱ - نیزه شکسته ۲ - قصیده ۳ - شعر پاکیزه و نیکو ۴ - گوشت خشک ۵ - استخوان با مغز.
نیزة شکسته.
قصیده.
شعر پاکیزه و نیکو.
گوشت خشک.
استخوان با مغز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هست این نظمی که گوید انوری از افتخار این قصیده از برای امتحان آوردهام
💡 بنگر بدین قصیده که در بیتهای او پا تا به سر حقیقت و انصاف مضمر است
💡 دراین قصیده غراکز آب لطف تراست مرا در آتش اندیشه امتحان انداخت
💡 زد انوری ز معجزه دم، و بن قصیده گفت گر باورت نمیشود از وی، کتاب خواه!
💡 بپذیر عذر کز قبل تهنیت به عید بگذارم آن قصیده غرا که بر من است