قروح
مترادفها
زخمها، جوشها
لغت نامه دهخدا
قروح. [ ق ُ ] ( ع اِ ) ج ِ قرح،به معنی ریش. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || ج ِ قَرْح. || ج ِ قَرْحة.
ترکیب ها:
- قروح بلخیه. قروح خیرونیه. قروح سالفه. قروح عفنة. قروح وضره. رجوع به این کلمات شود.
فرهنگ معین
(قُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ قرح، ریش ها، زخم ها.
فرهنگ عمید
= قرح
فرهنگ فارسی
جمع قرح
( اسم ) جمع قرح ریشها زخمها.
ویکی واژه
جِ قرح؛ ریشها، زخمها.
جمله سازی با قروح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خاک در میکده مرهم کنید بر دل زاهد که قروح آمده است
💡 در عزای شاه غازی بود دلها داغدار مرگ «مستغنی» ز نو آن داغ را مقروح کرد
💡 فانی لا اسطاع زورة زایر بجفنین مقروحین در الهوامل
💡 از چشم من که میدهد از ریش دل خبر اشک آنچنان برفت که خونابه از قروح
💡 مقروح افتاد هم زگریه مرا چشم مجروح افتاد هم ز ناله مرا نای
💡 پزشک پس از معاینه دقیق بیمار، تشخیص داد که وجود قروح در دستگاه گوارش میتواند ناشی از استرس زیاد یا رژیم غذایی نامناسب باشد.
💡 مراقبت از زخمهای باز بسیار مهم است زیرا اگر به درستی تمیز نشوند، ممکن است منجر به ایجاد قروحهای عمیق و عفونتهای جدی شوند.
💡 در برخی بیماریهای مزمن، بیمار ممکن است دچار قروحهای پوستی شود که نیاز به درمانهای طولانیمدت و مراقبتهای ویژه پزشکی دارد.