قدم زدن

لغت نامه دهخدا

قدم زدن. [ ق َ دَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از راه رفتن. ( آنندراج ). آهسته راه رفتن نه برای کاری بلکه تنها برای گشتن. راه رفتن که قصدی در آن جز خود راه رفتن نباشد:
مردیم یک نگاه به پرسش قدم نزد
صد جان فدای چشم تو خوش بی مروت است.ظهوری ( از آنندراج ).خضر پنداری قدم زد در همه روی زمین
یا مسیحا در دماغ خاک بادی در دمید.امیرخسرو ( از آنندراج ).- قدم برون زدن از خود؛ خارج شدن از خود. خودی را ترک گفتن. ترک خودی کردن:
سعدی ز خودبرون شو گر مرد راه عشقی
کان کس رسید در وی کز خود قدم برون زد.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - راه رفتن ۲ - آهسته رفتن بعنوان گردش: این را گفت و دوباره بقدم زدن مشغول شد.

دانشنامه عمومی

قدم زدن (ای پی). قدم زدن ( به انگلیسی: Walk ) آلبومی از گروه موسیقی موسیقی هوی متال پنترا است.
قدم زدن (ترانه پنترا). «قدم زدن» تک آهنگی از گروه موسیقی موسیقی هوی متال پنترا است که در سال ۱۹۹۳ میلادی منتشر شد. نسخه بازخوانی این ترانه توسط گروه اونجد سون فولد در سال ۲۰۰۷ انجام شد.

ویکی واژه

گوش دادن

جمله سازی با قدم زدن

💡 کورانه چند در پی عصیان قدم زدن شایدکه بازگردی از این راه دیده رو

💡 کجا روم‌ که چو اشکم به هر قدم زدنی هزار قافلهٔ عذر لنگ می‌آید

💡 به رهگذار طلب هر که پا ز سر نشناخت قدم زدن به طریق قلندری داند

💡 در کاروان ما جرس هرزه نال نیست گلبانگ بر قدم زدن ما درای ماست

💡 در راه خدا قدم زدن کار تو نیست بسیار مپو، نمی توانی، ای دل

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
مطیع یعنی چه؟
مطیع یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز